تبليغاتX
خوش آ مدید

          

نام : خزون سرد                       نام خانوادگی : پاییز

بيماري : برگ ریزان                              درمان : بهار

 

 

+ نوشته شده توسط سبحان ادهمی در پنجشنبه دوم مهر 1388 و ساعت 7:0 |

 

کاروان مسافرتي موعود همزمان با فرا رسيدن اجل معلق براي عزيمت به يک سفر خارق العاده از کليه داوطلبان و غير داوطلبان بدون ثبت نام دعوت بعمل مي آيد .

 

مبداء : دنياي فاني       وسايل مورد نياز : دو متر پارچه سفيد

مقصد : ديار باقي         زمان حرکت : خدا مي داند

مدت سفر : بسيار طولاني     شرائط سني : مطرح نيست

توشه را ه : ايمان به خدا ولايت ائمه اطهار (ع) و عمل صالح

 

 

براي رفاه حال خود به نکات زير توجه نمائيد :

 

1: از آوردن مقام ، ثروت ، خانه و ماشين به داخل محوطه جداّ  خودداري فرماييد .

2: از آوردن بار اضافي از قبيل حق الناس ، غيبت ، تهمت ، دروغ و غيره خودداري فر ماييد .

 

3: جهت سکونت براي هر نفر يک متر مربع جا رزرو شده است ، لذا از آوردن همراه بپرهيزيد .

 

4: چنانچه به بوي بد حساسيت داريد و از تنگي جا نگرانيد ، پاکيزه و خوش اخلاق باشيد وحرام خواري نکنيد .

 

5: اموال بجا مانده از شما ممکن است بلاي جان شما باشد . پس قبل از رفتن تکليف آن را روشن نمائيد .

 

6: از ارائه هر گونه روشنايي معذوريم . در صورت لزوم تا زمانيکه در ديار مقصد هستيد نماز را فراموش نکنيد .

 

7: قبل از حرکت ، خمس ، زکات و کليه حق و حقوق خود را با خدا ، پيامبر ، ائمه و ساير مردم ، مخصوصاُ فقرا تسويه نمائيد .

 

8: قبل از حرکت به بستگان خود توصيه کنيد از آوردن دسته گلهاي سنگين ، سنگ قبر هاي تجملاتي و بر گزاري مراسم     پر خرج پر هيز نمايند .

 

9: چون اين سفر طولاني است ، حتماُ قبل از عزيمت ، از کليه دوستان ، بستگان و مخصوصاُ کساني که با ايشان قطع رابطه نموده ايد ، حلاليت بطلبيد .

 

10: از پذيرايي از بانوان بد حجاب معذوريم .

 

 

براي کسب اطلا عات بيشتر به قرآن و سنت اهل بيت ( ع ) مراجعه نمائيد.

 

 

 

تماس و مشاوره رايگان و مستقيم به صورت شبانه روزي بدون وقت قبلي در دسترس شماست . در صورت نياز با شماره هاي زير تماس بگيريد :

سوره انبياء : ( 47 ) ، نساء :( 145 )

شوري : ( 20 ) ، روم : ( 19 ) ،

قلم : ( 44 ) ، و تغابن : ( 5 )

و سوره هاي ( قيامت ، ملک ، بلد ، مرسلات و ساير آدرسهاي مر بوطه

 

 

تذکر : قبل از آنکه مايه عبرت ديگران بشويد . از گذشته ديگران پند بگيريد .

 

                                                                                                        
+ نوشته شده توسط سبحان ادهمی در دوشنبه بیستم شهریور 1385 و ساعت 6:49 |

دوستت داشتم ودر همه خرابه ها پي ات گشتم نه در

 

اهرام ثلاثه مصر ديد م ات نه در تخت جمشيد  نمي دانم

 

کدام از خدا بيخبري بين ما ديوار بزرگ چين را کشيد .

 

 

 

+ نوشته شده توسط سبحان ادهمی در دوشنبه بیستم شهریور 1385 و ساعت 6:46 |

 

 
+ نوشته شده توسط سبحان ادهمی در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385 و ساعت 0:59 |

+ نوشته شده توسط سبحان ادهمی در جمعه یکم اردیبهشت 1385 و ساعت 16:1 |

عاشق سو خته

 

 پرده بردار زرخ ، چهره گشا ، ناز بس است

 

عاشق سوخته را ديدن رويت هوس است

 

  دست از دامنت اي دوست نخواهم بر داشت

 

                                            تا من دلشده رايک رمق ويک نفس است

 

***********

 

 

عشق

 

  آن دل که بياد تو نباشد دل نيست

 

قلبي که به عشق تو نطپد جز گل نيست

 

  آن کس که ندارد بسر کوي تو راه

 

                                             از زندگي بي ثمرش حاصل نيست

 

 

 

***********

 

 

  گر مي نخوري طعنه  مزن مستان را

                                              بنياد مکن تو حيله و دستان را

 

***********

 

  زاهد بودم ترانه گويم کردي

                                     سر فتنه بزم و باده جويم کردي

  سجاده نشين با وقاري بودم

                                      بازيچه کود کان کويم کردي

 

***********

 

ميدوني که بي تو ميميرم نباشي          اگه با کس ديگه اي آشنا شي

 

من جز تو که ديگه کسي رو ندارم    ميميرم اگهيه روز از من جدا شي

 

  

واسه قلب من ..................... ميموني يا نه

بي تو ميميرم ..................... ميدوني يا نه

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط سبحان ادهمی در جمعه یکم اردیبهشت 1385 و ساعت 15:30 |

نوشته هاي بيادماندني

 

 

 

به دوچيزعشق مي ورزم:  يکي تو وديگري وجودتو.

به دوچيز اعتقاددارم:  يکي خدا وديگري تو.

من دراين دنيا دوچيزميخواهم: يکي تو وديگري خوشبختي تو.

من اين دنيا رابراي دوچيز ميخواهم: يکي تو وديگري براي با تو موندن تا هميشه

 

***********

 

بجاي دسته گلي که فردا در قبرم نثار مي کني امروز با شاخه گلي کوچک يادم کن به جاي سيله اشکي که فردا بر مزارم مي ريزي امروز با تبسمي شادم کن به جاي اون متن هاي تسليت که فردا برايم مي نويسي امروز با يک پيغام کوچک خوشحالم کن من امروز به تو نياز دارم نه فردا

 

***********

 

 

ياد گرفتم كه عشق با تمام عظمتش 2 - 3 ماه بيشتر زنده نيست ياد گرفتم كه عشق يعني فاصله و فاصله يعني دو خط موازي كه هيچ وقت به هم نمي رسن ياد گرفتم در عشق هيچ كس به اندازه خودت وفادارتر نيست .

 

***********

 

ياد گرفتم همون قدر كه محبت كني، همون قدر ارزشت كم    مي شه و ياد گرفتم كه هر چه عاشق‌تر ، تنهاتر .

***********

 

آري اغاز دوست داشتن است گر چه پايان راه  نا پيداست ، من دگر

 به پايان نيانديشم که همين دوست داشتن زيباست .

 

***********

 

در را گشودم روي او، ديدم غم است در ميزند .

اي دوستانِ بي وفا ، از غم بياموزيد وفا.

 غم با همه بيگانگي ، هر شب به من سرمي زند .

***********

بد ترين شکل دلتنگي براي يک نفر آنست که در کنار ا و باشي و بداني که هرگز به او نخواهي رسيد .

***********

 

وقتي خدا بهت ميگه  "باشه "  چيزي رو که ميخواي بهت ميده وقتي ميگه  "صبر کن " چيز بهتري بهت ميده وقتي هم ميگه   " نه " داره بهترينو برات آماده ميکنه

***********

 

يکي را دوست مي دارم ولي افسوس او هر گز نمي داند 

 نگاهش مي کنم شايد بخواند از نگاه من که او را دوست        مي  دارم ولي افسوس او هر گز نگاهم را نمي خواند

 بر برگ گل نوشتم که او را دوست مي دارم

 ولي افسوس او گل را بر ذلف کودکي  آ ويخت تا او را بخنداند

       و صبا را ديدم و گفتم صبا دستم به دامانت بگو از من به دلدارم که او را دوست مي دارم

 ولي ناگه زبر تيره برفي جست روح ماه تابان را پوشاند .

***********

 

 

مي خواستم به شوق اصالت گل تقديمت  کنم

 به بوي گل پيش رفتم

ناگاه

خاري آ مد و گفت : مرا تقديمش کن

تا در چشم  دشمنانش فرو روم ،

ناگاه

پروانه اي بال زنان   آمد گفت: مرا تقديمش کن

 که هر آن دورش بگردم

که اين صدا صداي قلبم بود که مي آمد و گفت مرا تقديمش کن تا هميشه دوستش بدارم  .

 

***********

   قلم سرنوشت با جوهر طلايي مي نوشت! سرنوشت ما آدمارو

         مي نوشت! نوبت به من رسيد. جوهر ريخت و قلم چنين

 نوشت تويي اسير سرنوشت.

***********

 

در شهري به نام عشق کوهي است به نام محبت در اين کوه رودي است به نام صفا در اين رود آبراهي ميرود به نام وفا

 سرا نجام اين آبراه به آبگيري ميريزد به نام وداع

 

 

+ نوشته شده توسط سبحان ادهمی در سه شنبه یکم فروردین 1385 و ساعت 0:1 |


Powered By
BLOGFA.COM